به نام خدای هدایتگر.
سلام بچهها.
امیدوارم حالتون خوب باشه و در مسیر خوشبختی و ارزش آفرینی باشید.
خب بریم کمی باهم گپ بزنیم…
خدایا شکرت…
الان ساعت دقیقا ۲۳:۵۸ دقیقه هستش!
با اینکه جنازهی جنازه هستم ولی خب دوست دارم که صحبت کنم!
کمی درمورد امروز صحبت کنیم و بعد درمورد عنوان این پست…
خب ساعت ده و نیم صبح، کارمو شروع کردم…
لپتاپِ نازنینم رو روشن کردم و استارت کارمو زدم…
همون لحظه یه صحبتهایی بر قلبم جاری شد که اومدم فایلشو ضبط کردم…
انشاءالله چند روز بعد منتشر میشه… توی همین وبسایت…
آقا اومدم روی خلاصه کتاب شغل مورد علاقه اثر آلن دوباتن کار کردم!
میدونی… فکر کنم هیچ خودِ آلن دوباتن اینقدر برای کتابش وقت نذاشته که من وقت گذاشتم خخخ.
باور کن بیش از ۵۰ سااااااعت برای این کتاب وقت گذاشتم! به شکلهای مختلف… حالا درموردش یه پستی میریم… بذار این یهذرهکارشم تموم بشه بعد…
خلاصه اومدم خلاصهی چند بخش از این کتاب رو نوشتم و بعد هنگام نوشتن، یه لحظه این ایده اومد که برم یه سایتی رو چک کنم…
قبلا بالا نمیومد…
رفتم سایت رو زدم و دیدم درست شده…
یه سری ویدیوها داشت که مربوط به حوزه کاریم میشه که دانلودشون کردم که نگاه کنم و ایده بگیرم…
این کارو کردم برای اینکه در حوزه کاریم (آموزش) بهتر و بهتر بشم…
و خب بعدش مشغول بررسی سایت شدم!
میدونی…
من خب چون خودم سایتهام (mramines.ir & resalatinja.com) رو پیادهسازی کردم و قبلا هم طراحی وب کار کردم، وقتی وارد یه سایتی میشم، قشنگ سایت رو بررسیش میکنم و بخشهای مختلفشو نگاه میکنم.
از این کار بییییییییییییییییییییییییییییی نهایت لذت میبرم!
خیلی برام لذتبخشه که یه سایتی رو تحلیل کنم…
البته این کار علاوهبر جذاب بودن، نیاز هم هست… بهخاطر اینکه چیزایی که تحلیل میکنم رو میام روی سایتهای خودم پیاده میکنم…
این یه تکنیک بسییییییییییییییییییار خفنیه که قبلا درموردش یه فایلی رو ضبط کردم…
فکر کنم نزدیک به یک ساعت درمورد این تکنیک صحبت کردیم…
فعلا نرفته روی سایت… قراره تو وبسایت رسالتاینجا دات کام منتشر بشه…
خیلی تکنیک گنگستریه… حالا اونطرف رو پیگیری کنید و وقتی منتشر شد، استفاده کنید…
آره…
بعد از بررسی اون سایت، به یه سایت دیگه هدایت شدم.
دوباره افتادم توی چرخه “تحلیل و بررسی”.
هیچی دیگه…
اونم نشستم شخم زدم…
یعنی ببین! هرررررررررررررررررر سوراخ سمبهای داشته باشه رو میگردم و ایده میگیرم…
خیلی چیزا یاد گرفتم…
بعدش دوباره رفتم یه سایت دیگه!
حاجی مثلا داشتم خلاصه اون کتاب رو مینوشتما!
اونم دوباره شخمش زدم…
اونجا یه چیزی دیدم که نمیدونستم چجوری پیاده سازی میشه…
رفتم به هوش مصنوعی توضیح دادم و اون بهم گفت که چیه!
درود بر اِی آی…
درواقع موضوع custom taxonomy و custom post type بود…
حالا این موضوعات فنیه دیگه… اگه وردپرس بلد باشی، احتمالا بدونی چیه… البته دیگه باید بدونی… اگه کارته…
و خب خیلی خیلی روی این موضوعات کار کردم…
کلی با خودم صحبت کردم و اون سایت رو تحلیل کردم…
میدونی… برای خودم جالب بود…
از یه جهت میگفتم آخه بابا نازنینم تو مگه کارِت آموزش نیست؟ خب تو با این چیزای فنی چیکار داری…
بعد گفتم نه ایولا… این درسته… بالاخره باید زمینِ بازیتو بلد باشی دیگه… اینم زمین بازی منه… باید سر در بیارم…
شاید برات جالب باشه… ولی من یه اخلاقی دارم که بهشدددددت بهم کمک کرده و باعث شده کلی رشد کنم…
میدونی چیه؟
اینه که من از ندونستن خوشم نمیاد!
همیشه میگم یعنی چی نمیدونی؟ مگه پشت کوه داری زندگی میکنی؟ آقا برو سرچ کن… برو یاد بگیر… برو بپرس… نمیدونم یعنی چی؟
بهخاطر این اخلاقم، وقتی چیزی رو ندونم، خیلی حسم بد میشه… میگم آقا زود… سریع باید بریم یاد بگیریم…
بهخاطر این اخلاقم، کلییییییییییی مهارت یاد گرفتم!
یوآی یوایکس، طراحی سایت، برنامه نویسی، وردپرس، المنتور، سئو، گرافیک، تایپ ده انگشتی، طراحی لوگو، ساخت لوگوموشن، میکس و مسترینگ، تولیدمحتوا و…
خخخ. هرکدوم از اینا برای خودشون یه دنیایی هستنا… البته که منم متخصص اینا نیستم… ولی میتونم کارمو راه بندازم…
حالا اینا مهارتهای فنی هستن… بجز اینا هم خب توی حوزه کاری خودمم (آموزش مسیر شغلی و رشد فردی) کلی چیزمیز یاد گرفتم…
همش به خاطر یه اخلاقم بود… که یعنی چی نمیدونم؟ یعنی چی؟ با رسم شکل توضیح بده…
ببین یه طرز فکر، آدما به کجا میتونه برسونه… هم میتونه بدبختت کنه هم خوشبخت… نچ نچ… قدرت باور… الله اکبر…
آره دیگه خلاصه اینطور…
خیلی هم خوشحال بودم و هستم که فقققققققققط در پلتفرم سایت فعالیت میکنم!
و هیییییییییییییییییییچ جای دیگه فعالیت نخواهم کرد! نه اینستا نه یوتیوب و…
فقط یدونه کانال تلگرام رسالتاینجا رو دارم بجز سایتها… که اونجا هم اگه محتوای مهمی بفرستم، حتما بعدا روی سایت منتشر میکنم…
تمرکز صددرصدم رو گذاشتم روی سایتهام…
واقعا برای من و کاری که انجام میدم (آموزش)، سایت بهترییییییییییییییییییین جاست واقعا…
داشتم به آزادیای که توی سایت هست فکر میکردم… خیلی کِیف میکردم… میگفتم آقا به به… من عاشق آزادی عمل هستم!
هررررررررررررررچی که بخوام رو میتونم توی سایت پیادهش کنم… تهش میخوای کدنویسی کنی… که اگه نتونم خودم ردیف کنم، یه برنامه نویس میارم انجام میده…
توی شبکههای اجتماعی، محدودیتِ خییییییلی زیادی هستش!
و برای منی که کسب و کار آموزشی دارم و روحیهی آزادیخواه دارم، سایت خیلی جای مناسبی هستش…
میدونی… اینکه پلتفرم فعالیتتو درست انتخاب کنی، خیلی خیلی خیلی مهمه!
اگه توی فضای آنلاین کار میکنی، خیلی به این نکته توجه کن… اگه چندین ماه هم برای این موضوع وقت بذاری، ارزششو داره…
البته که کلا با چندساعت فکر کردن میشه تکلیفشو روشن کرد…
آره…
خلاصه اینطور…
اومدم اون چندتا سایت رو شخم زدم و بعد نشستم توی یکی از اون سایتها، ۳-۴ تا ولاگ نگاه کردم…
به به… چقققققدر ایدههای نابی گرفتم…
حتما اجراشون خواهم کرد در آینده…
یکی از ایدهها اینه که در آینده، بیایم کارگاه حضوری برگزار کنیم. احتمال زیاد هم در تهران…
درحد ۵۰-۱۰۰ نفر.
یه چندبار هم میخوام به شکل تور برگزار کنیم… آقا وااای. ای خدا… روحیهی معلمیم بدجور داره کِیف میکنه… عاشقتم نازنینم… خدایا شکرت…
تور به این شکل که توی تابستون، در حد ۵۰ نفر، بریم یه فضای خیلی قشنگ و باهم روی خودمون کار کنیم… و خب صبحانه و ناهار و شام هم باهم بخوریم! وای خیلی قشنگ میشه… درواقع چند روز کلا باهم زندگی کنیم…
این ایدهها حتتتتتتتتتتتما با کمک الله هدایتگر، اجرا خواهند شد! البته به شرط حیات…
ولی واقعا ها… نچ نچ… انسان با امید زنده هستا… درود بر امید… ای خدا ای خدا… شکرت…
اون ولاگها درمورد کارگاه آموزشی بود… عکسشو توی تامنیل این پست دیدید…
موضوع اون آموزشها، بیزینس و منابع انسانی و این چیزا بود…
مطالبش که کلا به کارِ من نمیومد… البته که آموزش نبود، ولاگ بود…
از دیدن اون ولاگ خیلی لذت بردم… اتمسفر آدمهای اهل یادگیری خیلی جذابه…
قشنگ به معنای واقعی، دغدغهی یادگیری و رشد داشتن!
چقدر انسانهای قشنگی بودن…
ماشال همهشون هم ارزش آفرین بودن… هرکس یه بیزینسی داشت و به فکر بهبود و ارتقا بود…
اصلا ببین… فقط باید بری توی اینجور اتمسفرها قرار بگیری… بهخدا آدم اگه سنگ هم باشه، یه تکونی میخوره!
حالا قرار هم نیست حضوری بری توی این فضاها… دیدن این مدل ویدیوها هم کمککنندهس.
اینم یکی از ترفندهای منه. خیلی باحاله…
اتفاقا اینم قبلا درموردش صحبت کردم… فعلا نرفته روی سایت… رسالت اینجا…
خلاصۀ این ترفند اینه که من نگاه میکنم ببینم چجور میخوام باشم و به چی میخوام برسم و بعد خودمو میندازم توی اون مدل فضاها!
مثلا منی که از کارآفرینی و بیزینس آنلاین و تدریس خوشم میاد، میرم توی یوتیوب زندگی کارآفرینها و بهاصطلاح CEOها رو نگاه میکنم…
حالا دیگه حال ندارم موضوع رو باز کنم که انجام این کار، باعث چه اتفاقاتی میشه و… دیگه توی اون فایل توضیح دادم… اونم به وقتش منتشر میکنم گوش بدید…
آره خلاصه اینگونه…
حس خوبی بود دیدنِ اینجور آدما…
خدا برکت بده به وجود این انسانها… انسانهای ارزش آفرین و اهل یادگیری…
خدایا شکرت…
اینطور دیگه…
زندگی جذابه واقعا…
ولی واقعا یه چیزی… نچ نچ…
چقدر شغل موضوع مهمیه!
چون در طول روز، کلی براش وقت میذاریم!
حالا اگه از کارِت خوشت نیاد، احساس بدی رو تجربه میکنی! اونم هرررر روز!
و برعکس!
اگه از کارِت خوشت بیاد، هرررررررررررر روز احساس قشنگی رو تجربه میکنی… البته احساسات دیگه رو هم تجربه میکنی ولی احساس غالب، احساس خوشحالی و شادی و امیدواری و ذوق و شوق و انگیزه و امید هستش…
این واقعا خیلی نعمت بزرگیه!
واقعا یکی از سپاسگزاریهای من بعضی وقتا اینه که خدایا شکرت که من رو هدایت کردی که در مسیر درست خودم قرار بگیرم.
به خدا خیلی موضوع مهمیه…
ببین چون هر دو مدل رو تجربه کردم(سردرگمی و تکلیفروشنی)، خوب میتونم فرقشونو بفهمم!
قبلا که سردرگم بودم عَه عَه واقعا خیلی شرایط سختی بود!
هم باید برای کنکور میخوندم، هم باید از سردرگمی درمیومدم، هم حرفای اطرافیان اذیتم میکرد و…
حالا داستان سردرگمیم رو توی رسالتاینجا توضیح دادهام دیگه… اگه خواستی بخون: داستان سردرگمی من!
الان که دارم لذتِ بودن در مسیر خودم و تکلیفروشنی رو تجربه میکنم، واقعا میفهمم که چه نعمت بزرگیه!
و تا نفسم میاد، به کسایی که علاقه دارن، درحد سواد و توان، راهنمایی خواهم کرد که برن توی مسیر درست خودشون قرار بگیرن…
آره نازنینم… به لطف خودت، پرقدرت دارم در این زمینه کار میکنم… همش لطف و هدایتهای توعه نااااازنینم… قربونت بشم من ای خدای هدایتگرم…
مرسی که هدایتم کردی و میکنی… خدایا شکرت… واقعا با وجود خدا، هیچ نگرانیای معنی نداره… چون هدایت میکنه و ردیف میکنه…
خلاصه حرفم از این اومد که چقدر این شغل مهمه…
الان من از صبح تا همین الان که ساعت ۱:۱۷ دقیقه صبح هست دارم با شغلم سروکله میزنم!
خب چرا نمیرم بخوابم؟ آقا برو بخواب دیگه خخخ.
نمیتونم!! چیکار کنم آقا… میدونی… باید عاشق بشی… تا زمانی که عاشق نشدی، نمیتونی یهسری چیزا رو بفهمی…
الان وقتی کسی میاد با من درمورد عشقِ دختر و پسر صحبت میکنه، من واااااااااااقعا نمیفهمم چی میگه…
میگم ببین میشنوم چی میگی ولی هیچ درکی ندارم! چون تجربهاش نکردم!
مثلا طرف میگه خیلی حس خوبیه اینکه یه همدمی داری…
من میگم والا چی بگم… سعی میکنم بفهمم چی میگی ولی نمیتونم! تا زمانی که تجربهاش نکردم، نمیتونم بفهمم…
این بحث شغل هم اینطوریه… من هرچقدر دست و پا بزنم بگم بابا بهخدا اینطوریه اونطوریه، تا زمانی که خودت تجربهاش نکنی، نمیفهمی چی میگم… که این نفهمیدن هم خودش جالبه…
خدایا شکرت…
بریم دیگه…
💚سپاسگزاری از الله هدایتگر👇
- خدایا شکرت بابت سقفی که بالاسرمونه…
- خدایا شکرت بابت غذا…
- خدایا شکرت بابت چراغ…
- خدایا شکرت بابت نعمتی به نام اینترنت…
- خدایا شکرت بابت چشمهایی که میبینن…
- خدایا شکرت بابت گوشهایی که میشنون…
- خدایا شکرت بابت نعمتی به نام آموزش…
- خدایا شکرت بابت انسانهای خودساخه و ارزش آفرین…
- خدایا شکرت بابت نعمت به نام شغل موردعلاقه…
- خدایا شکرت باتب هدایتهات…
خدایا شکرت… عاشقتم…
بریم دیگه…
خیلی لذت بردم از صحبت کردن باهاتون نازنینای من…
اگه حرفی نظری بود، با عشق میخونم…
فعلا خدانگهدار.
پ.ن: موقع نوشتن این پست، این آهنگ رو داشتم گوش میکردم… خیلی قشنگه…




